محمد نعيم

5

شرح مثنوى ( فارسى )

[ 16 ] روزها گر رفت ، گو : رَو باك نيست * تو بمان اى آنكه چون تو پاك نيست يعنى : روزها اگر در آن سوز « 1 » رفت و ضايع شد ، گو برو كه هيچ وسواس و باك نيست . تو بمان اى غم و سوز ! / B 1 / كه چون تو هيچ چيز لطيف و پاك نيست . زيرا كه غم و سوز ، مطهّر « 2 » اوساخ دل است ؛ و آب و طهارت ديگر رافع انجاس گل است ؛ و از آن طهارت جان و از اين صفوت ابدان ؛ و طهارت آب در معرض فنا و طهارت غم و سوز باقى و جاودان . ( بيت : ) « 3 » از غير خدا چو غسل كردى * خود بار دگر نجس نگردى پس سوز و غم پاك‌تر از طهارت ديگر است . [ 17 ] هركه جز ماهى ز آبش سير شد * وانكه بىروزيست « 4 » روزش دير شد 2 يعنى : هركه غير عاشق است ، از آب آن غم و سوز سير شد ؛ و آنكه بىبهره و بىنصيب از آن غم و سوز است ، از رفتن روز در خسارت و ادبير شد . زيراكه عاشق را متاع هر دوجهان ، درد و غم است ؛ و مايهء سود و زيان ، سوز و الم است . ( بيت : ) « 5 » كفر كافر را و دين ديندار را * ذرّه‌اى دردت دل عطّار را الهى ! دردى ده كه از دارالشفاى تو دوا آيد و آهى ده كه كار هر دوجهان بگشايد . در اين راه آنكه با سوز و غم است ، سلطان وقت و ابراهيم ادهم است . [ 18 ] درنيابد حالِ پخته هيچ خام * پس سخن كوتاه بايد و السّلام

--> ( 1 ) . ش : + غم . ( 2 ) . س : مظهر . ( 3 ) . س : - بيت . ( 4 ) . در نسخهء « ش » بىروزيش خوانده مىشود يا چيزى شبيه آن . ( 5 ) . س : - بيت .